خرید بک لینک

چایی ای که صبح برایش دم کرده بودم را گرم میکنم.. چایی که گفته بود چرا برای خودت نریخته ای .. می ریزم توی ماگ کادوی تولدم که بچه ها از علاقه جات پروفایل وبلاگم فهمیده و برایم خریده بودند.. ماگم را میگذارم گوشه ی اوپن و مینشینم روی سرامیک های خنک کف آشپزخانه.. پسرها از قبل گوشه آشپزخانه منتظر نشسته اند.. میخزند کنار ظرف غذا..می نشینم کنارشان تا به هردوشان برسد.. به صدای ملچ مولوچ خوردنشان گوش جان میسپارم و مقداری هم با دست بله.

از دیشب دارم فکر میکنم و قرار است امشب خبرشان کنم.اولین شغل عمرم است.اولین مسِولیت.بیشتر فرهنگی هنری ست تا اقتصادی و موقت هم هست.گفته ام فقط پاییز میتوانم بیایم و بعدش خودم برنامه ی دیگری دارم.حالا یکسره دارم کلنجار می روم و گوشه ی لبم را می گزم بینم می ارزد صبح زود بیدار شوم هول هولکی صبحانه بخورم.خیابان های پر از گاری سوار آن منطقه ی پر ازدحام شهر را طی کنم.برساندم و برود سر کارش.ارزشش را دارد دو تا کارفرما داشته باشم و فرهنگ پایین شهرم در رابطه با این کار را چقدر میتوانم تحمل کنم.می ارزد هر شب علاوه بر شام فکر ناهار فردا هم باشم.سخت تر از همه اش این لعنتی است.از طرفی هم مجنون آن محیط کاری و مشتریانش هستم. فقط به چشم تجربه و برای ادب کردن خودم در برابر تنبلی چهارساله ام بعد از کنکور تا به حال می توانم نگاهش کنم. کاریست که همیشه جز فانتزی هایم بوده. می ترسم بعدا پشیمان شوم که چرا مثل خبرنگاری یا تیاتر که پیشنهادش را داشتم ولی نرفتم تجربه اش کنم این یکی هم نرفتنش بعدا پشیمانم کند.

به علاوه چه تضمینی وجود دارد که پاییز را تنها توی خانه سر کنم و از فکر و خیال دیوانه نشوم.

برچسب: 1245 property,1245,1245 park ave,1245 16th street,1245 ibew,1245 vs 1250,1245 wilshire blvd,1245 13th st nw,1245 san fernando rd,12458, نویسنده: یلدا هاشمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 15:13

صفحه بندی