خرید بک لینک

انقدر یه مدت تو همه چی اول یا نیمه راه انصراف دادم که هم میترسم هم دلم نمیخواد و اعصابم نمیکشه دیگه هیچ چیزی رو شروع کنم ...

پ ن : قضیه اینه که بعد از مدتها اومدم یه تکونی به خودم بدم و کلاسی بر اساس علاقه م ثبت نام کردم.. اما چون نمیدونستم سطح کلاس در چه حده و برای خوب بودن توش باید چه حجم وسیعی اطلاعات تو مغزت فرو کنی و پیش نیازاش چیه و شایدم تنبلی ناشی از یک عالمه بی فعالیتی جلسه دومی که شرکت میکردم پاشدم وسط کلاس شماره رییس موسسه رو از منشی گرفتم و چون شرایط خاصی برا برگردوندن هزینه بعد از انصراف داشتن باهاش تماس گرفتم و در نهایت با یه کم ضرر درخواست انصرافم رو نوشتم ..بعد برگشتم سر کلاس که هم وسایلام و بردارم و هم موقع آنتراکت برم که بی ادبی نباشه و نیازی هم به توضیح به استاد نباشه.. که دیدم داره تکلیف میده و تایتل ها به تعداده.. منم گفتم من دیگه ازینجا به بعد نیستم.. از اونجایی که قبلش یه توضیحاتی از نداشتن اون پیش نیازه داده بودم جلوی همه پرسید به خاطر اونه منم گفتم نه.. واقعنم فقط به خاطر اون نبود( هم کمال طلبی منفیم متاسفانه و هم اون حس کسر شانی که تو اگه بخوای اینهمه وقت و هزینه کنی برو رشته خودت انجام بده) ..خلاصه گفت پس من اسمتونو خط زدم.. منم گفتم اینجا دیگه جاییه ک باید پاشم برم.. و زدم بیرون.. موقع بیرون رفتن از در از بچه های کلاس که تابحال دیالوگ خاصی باشون نداشتم خدافظی کردم و براشون ارزوی موفقیت.. اونم با یه تن صدای بچگونه و غیرارادی((:

حالا باید فردا تماس بگیرم ببینم قراره حسابدارشون چه مقدار از پولو بهم برگردونه ..

اینم بگم که مسیولیت یه زندگی مشترک سخت روی دوشمه و این خیلی محدودیت میاره ..

پ ن 2: خوشحالم که بعد از مدتها اینجا یه کم حرف زدم..اخیش

برچسب: نویسنده: یلدا هاشمی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 22:50

صفحه بندی