نپرسیدم واسه چی و کجا
میدونستم خواهرش سیدنی زندگی میکنه
میدونستم دامادشون دکتره
اما نمیدونستم پزشکه و جراح پلاستیک!
نمیدونم چی شد که گفت خواهر زاده ش قراره با یکی ازدواج کنه که دوازده سال ازش بزرگتره
و خواهرش داره دو ساله پسره رو میکشونه اینر اونور تا باهاش کامل اشنا بشه
مادر بزرگ دو هفته دیگه باید بره عروسی...
دختره یک سال ازم کوچیکتره
رفتم پیجشو دیدم که تقریبا تمام دنیارو گشته بود
که چقد خوشبخت بود
هیچوقت آدم حسودی نبودم... اما واقعا دلم خواست جای دختره باشم!
برچسب:
نویسنده: یلدا هاشمی