وقتی پنج نفر میشن و با ماشین راهتو سد میکنن.. وقتی دو تا ماشین پلیس بخاطر هوچی بازی اونا محاصره ت میکنه .. وقتی خدا خواسته که انقدر مظلوم و پاک باشی .. وقتی آماج تهمت و کینه شون قرار میگیری ..
*جایی خوندم یکی به چندتا بچه جایزه کوچیکی میده و ازشون میخواد کلوخ خاردار درست کنن و به سمت پیامبر پرتاب کنن.. وقتی اینکارو میکنن پیامبر کلوخ هارو جمع میکنه و میده به بچه ها و بهشون میگه لازم نیست از نو بسازین تا دستاتون با خار زخم بشه..
این همون پیامبریه که بهش انگ شیزوفرن میزنن! پدرِ خانومی که همسرش سرشو میبرد دم چاه و دردو دل میکرد ..
برچسب:
نویسنده: یلدا هاشمی